وایکینگ ها
VIKINGS
وایکینگ ها
بازیگران :تراویس فیمل ، کلایو استندن، کاترین وینیک ،گابریل بیرن
فصل 1 سال 2013 :با قومی از وایکینگ ها طرفیم رگنار مردی که به حاکم و خدایشان می گوید باید به سمت سرزمین های غربی بروند ولی حاکم می گوید در غرب زمینی نیست پس با پول خودش کشتی می سازد و پنهانی به سمت غرب می رود به انگلیس می رود و کلیسایی را غارت می کند و برمی گردد اما در برگشت حاکم تمام غنائم را از او می گیرد و بین آنهاشکرآب می شود .نهایتا رگنار حاکم را می کشد . دوباره غارت موفقی را انجام می دهد اما مشکلات هم فرا می رسند . دخترش در اثر بیماری فوت می کند . همسرش سقط می کند برادرش با دشمن او همپیمان می شود . خودش توسط زنی در سفر فریب می خورد و زن ادعای بارداری می کند .
فصل 2 سال 2014 : برادر رگنار در جنگ تسلیم می شه و رگنار به قاضی رشوه می ده تا حکم قتل نده . زنی که با رگنار رابطه داشت یعنی آسلاگ وارد شهر می شه و نهایتا رگنار اون را به عنوان همسر دومش اعلام می کنه اما آگرتا همسرش و پسرش اون را ترک می کنند . آسلاگ 2 پسر برای اون آورده و بارداره طبق پیش بینی مادر، پسر سوم با ماری در چشم به دنیا می یاد و همچنین پسر چهارم بدون پا که آیور بی استخوان نام می گیره. رگنار مجدد به انگلیس لشکرکشی می کنه اما برادرش را همراه نمی بره و در همین زمان به دهکده اونها حمله می شه و براردش زن و بچه اش را فراری می ده . همسر اول رگنار ( لاگرتا )را هم می بینیم که با با یک ارل جدید ازدواج کرده اما اصلا رابطه خوبی ندارند. وقتی رگنار برمی گرده و توان مبارزه با بورگ مهاجم را نداره و لاگرتا به کمکش می یاد و باهاش متحد می شه اما بعد از پیروزی زنش باز می ره ولی پسرش اونجا می مونه .مدتی بعد هوریک به نزد رگنار می یاد تا کمکش کنه از شاه اکبرت انتقام بگیره. لاگرتا هم همسرش را کشته و خودش ارل شده به کمکشون می یاد و سه تایی به انگلستان لشکر کشی می کنند . بیون فرزند لاگرتا و راگنار هم در همین جنگ لقب روئین تن می گیره. راگنار تمایل به مذاکره داره اما هوریک به پیک ها حمله می کنه و جنگ آغاز می شه و نهایتا وایکینگ ها شکست می خورند. شاه هوریک قصد کشتن راگنار را داره اما یاران راگنار بهش وفادارن نقشه شکست می خوره هوریک کشته می شه و راگنار شاه می شه.
فصل 3 سال 2015 : رگنار مجدد به انگلیس می ره و تقاضای زمین های وعده داده شده را می کنه و در عوض برای کمک به شاه اکبرت لشکرکشی می کنه . شاه اکبرت عاشق لاگرتا می شه . بیورن فرزندشون هم ازدواج می کنه . وقتی برمی گردند سیگی دوست روا )برادر رگنار ( فوت کرده و هاروارد نامی با همسر رگنار رابطه داشته و درد پسرش را از بین برده . لاگرتا اموالش و مقامش غصب شده اما رگنار حاضر به کمک نیست . نام دختر بیورن را سیگی می گذارند . از اون سمت می بینیم زیردستان شاه اکبرت به شمالی ها در زمین هاشون حمله می کنند ظاهرا شاه بی خبره اما همه چیز زیر سر خودش بوده . و عروسش هم با کشیش اتلستان که دوست شمالی هاست رابطه داشته باردار می شه و تنبیهش می کنه . رگنار و افرادش به فرانسه حمله می کنند ولی مجروحان زیادی می دهند و عقب رانده می شوند اما پاریس را محاصره می کنند و نهایتا حاکم فرانسه به آنها طلا می دهد چون طاعون شیوع یافته .فلوکی اتلستان را کشته و زنش هلگا سرانجام او را ترک می کند. رگنار می گوید می خواهد به اتلستان بپیوندد و از فرانسوی ها می خواهد او را غسل تعمید داده مسیحی کنند و چون در جنگ آسیب زیادی دیده در حال مرگ است.و می خواهد بماند تا در پاریس با آیین مسبحی دفن شود . قبول می کنند ولی او الکی خودش را به مرگ زده کسی خبر نداره داخل کلیسا یک باره زنده می شه گروگان گیری می کنه و پاریسی ها اجازه می دهند وایکینگ ها داخل شهر شوند . سپس راگنار با مردمش برمی گرده و برادرش اطراف پاریس می مونه. پادشاه فرانسه از برادرش می خواد که علیه رگنار از اونا حفاظت کنه در عوض اموال زیادی بهش می ده و دخترش هم به همسری اونمی ده .
فصل 4 سال 2016 : در زمان بیهوشی رگنار ، بیورن فلوکی را تنبیه می کند و بعد رگنار بسیار عصبانی می شود اما چاره ای جز ادامه روند ندارد هر چند بعد از مرگ دختر فلوکی ، رگنار نهایتا اون را آزاد می کنه و فلوکی جای پیشگو را می گیره. بیورن هم برای اثبات خودش به کوهستان می رود تا تنها زندگی کند و در اخر سالم باز می گردد. همسرش او را ترک کرده و دخترش نیز فوت می کند. لاگرتا و ارل جدید آن منطقه هم مشترکا حکومت را دست می گیرند .لاگرتا می گوید باردار است قرار ازدواج می گذارند اما لاگرتا او را می کشد و طی حمله به پاریس فرزندش را از دست می دهد. رولو برادر رگنار با دختر شاه ازدواج می کند و وایکینگ های پشت در را می کشد . دختر پادشاه ابتدا حاضر به قبول او نیست اما کم کم تحت تاثیرش قرار می گیرد.باردار می شود. در هنگام حمله وایکینگ ها ، برادرش رولو کامل به کمک فرانسوی ها می اید و وایکینگ ها را به خاک و خون می کشند.راگنار و آگرتا به شدت زخمی می شوند .بعد از برگشت راگنار آنجا را ترک می کند . چند سال می گذرد پسرانش بزرگ و بی رحم شده اند که برمی گردد. بیورن و فلوکی و یکی از پسران آسگات می خواهند به فرانسه حمله کنند . کسی حاضر نیست همراه راگنار به انگلیس برود فهمیده اند پسری در آن دربار دارد و وقتی مستعمره شان از بین رفته از همه پنهان کرده . لاگرتا که با دختری زندگی می کند نیز او را همراهی نمی کند ولی آیوار پسر فلج همراه پدر می شود .کشتی آنها دچار طوفان می شود و فقط راگنار و ایور نجات می یابند . شاه اکبرت راگنار را تحویل پادشاهی دیگر برای کشتن می دهد می فهمد پسر درون دربار پسر راگنار نیست اخراجش می کند و ایور را به کشور برمی گرداند. لاگرتا ملکه اسلگ را کشته و ایور قسم می خورد انتقام بگیرد. بیورن با عمویش هم پیمان می شود از او امان می گیرد و با رولو راهی کشوری مسلمان می شود فلکی به شدت تحت تاثیر اسلام قرار می گیرد و زنش دختری را به فرزندی می گیرد . در بازگشت ایوار می خواهد از لاگرتا انتقام بگیرد اما بیورن نمی گذارد و هر ۴ برادر به خون خواهی پدر به انگلیس می روند هر دو پادشاه را می کشند و زمین هایز را غصب می کنند اما بین پسران اختلاف است و ایوار برادرش سیگتار مار در چشم را می کشد . از آن سمت هم عده ای به سرزمینشان حمله می کنند شکست می خورند ولی می فهمند از سمت یکی از شاهان متحدشان بوده .
فصل 5 سال 2017 : بیورن انگلیس را ترک می کند تا به سمت دریاهای مدیترانه برود. در ایتالیا به عنوان محافظ امیر اونجا باهاش راهی صحرای آفریقا می شوند که می خوان اسیرشون کنن و بکشنشون اما به مدد طوفان شن نجات پیدا می کنند.فلوکی که هلگا را از دست داده به دنبال تقدیرش تنها راهی دریا می شود .به سرزمینی می رسه که معتقده سرزمین خدایانه و برمی گرده نزد لاگرتا تا افرادی را با خودش برای زراعت به اونجا ببره ، لاگرتا مخالفه ولی عده ای همراهش می شوند. هر چند بعد از رسیدن می بینند اون زمین موعود نیست ولی چاره ای جز موندن ندارن و کنار چشمه های آب گرم زندگی جدید را شروع می کنند.بینشون البته اختلاف هم هست و ۲ کشته هم می دهند.نهایتا فلوکی خانواده مخالفین را تبعید می کنه . جنگ تمام نمی شه فلوکی بقیه را رها می کنه و به غاری می ره که غار فرو می ریزه .
سه پسر شاه برای حکومت در انگلیس می مانند به سمت شهر بندری یورک می روند استحکامات آنجا را تقویت می کنند و البته ایوار یک جورایی خودشو برتر می دونه . شاهزاده اتلووف با یک سری سپاهیان دیگه انگلیس هم پیمان می شه تا بهشون حمله کنند .و در هر دو بار شکست می خوره البته اوبه پسر بزرگ قبل از درگیری جدا می شه و نزد لاگرتا می ره و بعد از پیروزی هم ۲ پسر دیگه نزد شاه هارولد می روند تا هم پیمان بشن و به لاگرتا حمله کنند.
شاه هارالد به کشور برمی گرده و لاگرتا می گه فهمیدن اون نقشه حمله بهشون را کشیده با این احوال آزادش می کنه اونم آسترید را می دزده و فرار می کنه .و نهایتا با استرید ازدواج می کنه وقتی ایوار و برادرش برای اتحاد نزدشون می یان ، استرید یواشکی برای لاگرتا پیغام می فرسته تا آماده باشه و اونها هم متحدانی جور می کنند و جنگ درمیگیره در یک سمت آیوار شاه هارالد و پسر دوم رگنار هویترسک و در سمت دیگه بیورن لاگرتا برادر شاه هاوارد و پسر اول راگنار اوبه . برادر راگنار ، رولو که الان فرانسه است هم به کمک آیوار می یاد و لاگرتا شکست سختی می خوره موهاش به یک باره سفید می شه و می فهمیم پدر واقعی بیورن ، عموش رولو هست هر چند بیورن قبول نمی کنه . در ضمن در جنگ پسر بزرگ بیورن ، استرید و برادر شاه هارولد کشته شدند . بیورن و اوبه و لاگرتا به انگلیس می روند . جایی که شاه مرده و ملکه نذاشته پسر اول وارث بشه بلکه الفرد ) کسی که پسر کشیش و ملکه بود ( به تخت نشسته . اونها پذیرفته می شوند ولی خود شاه آلفرد با کلیسا مشکلات زیادی داره و همین امر هم شکایات بیشتری را سبب می شه. می بینیم ایوار خودشو خدا خونده و پیشگو را می کشه . کنیزش به دروغ می گه بچه درون شکمش از اونه . بچه وقتی به دنیا می یاد ناقصه و ایوار اونو در جنگل رها می کنه که سبب ناراحتی زنش می شه .ایوار برادرش هویتسرک را به عنوان سفید به جای دیگه می فرسته اما هویتسرک فقط ظلم برادرش را بازگو می کنه . و شاه الاف به سمت کاتگات حملخ می کنه .
شاه هارالد قراره به انگلیس حمله کنه و اوبه و همسرش در رکاب شاه الفرد بجنگند .اونها به صورت سوری مسیحی شدند.ملکه هم فوت می کنه . بیورن با مگنس پسری که زمانی ادعا داشت پسر لاگناره متحد می شه پیش شاه هارالد می ره تا به ایوار حمله کنند.
شاه هارالد بیورن و هویتسرک و شاه الاف همه به هم می رسند و علیه ایوار هم پیمان می شوند و جنگ بزدگی در می گیره .
انگلیسی ها برنده می شن اما اسقف کشته می شه لاگرتا گم می شه و وقتی پیداش می کنن خیلی تغییر کرده .شاه الفرد بیماره ملکه به پسر بزرگش مشکوکه اشتباها و اون را می کشه . اوبه مبارزاتی می کنه اما نهایتا تصمیم می گیره به کاتگات برگرده و لاگرتا هم همراهش می شه.توی جنگ علیه ایوار به بیورن و هویتسرک می پیوندند . اولش شکست می خورن اما همسر ایوار اونها را به داخل شهر راه می ده به این ترتیب پیروز می شوند بیورن شاه می شه . ایوار همسرشو می کشه و با عده ای از اطرافیانش فرار می کنه .
فصل 6 سال 2020: ایوار به برادر پادشاه روس اولگ می رسه روابطشون خوب می شه و اون قبول می کنه کمک ایوار به کاتگات حمله کنه . می فهمیم اون همسرشو کشته برادرش را می کشه و برادر دیگه اش را هم اسیر می کنه تا برادزاده اش ایگور وارث پادشاهی روسیه در چنگش باشه و به ایوار پیشنهاد می ده کمک اون لشکرکشی کنه و ایوار شاه ظاهری باشه .ایوار راضی نیست پس سعی می کنه حمایت ایگور و برادر اسیر یعنی دیر را به دست بیاره. و حتی کمک می ده دیر فرار کنه .
لاگرتا جنگ را کنار می ذاره و سراغ کشاورزی می ره . شاه هارالد زخمی شده و اسیر شاه الافه و از بیورن کمک می خواد. بیورن هم کمکش می ره الاف انها را اسیر می کنه ولی نهایتا پیشنهاد می کنه نروژ یک دست بشه و بیورن شاهش .همه ارن ها را هم برای این کار فرا می خونه.با رای گیری هارالد پادشاه نروژ می شه و سعی می کنه بیورن را بکشه که بیورن فرار می کنه.
اوبه قصد داره به سرزمین فلوکی که ایسلند نام گرفته بره ولی موقتا به جای بیورن مراقب کاتگات هست چون هویتسرک دایم الخمر و تقریبا دیوانه شده . بچه های بیورن پیش لاگرتا می مونن و در حمله راهزنان پسرش کشته می شه . لاگرتا راهزنان را می کشه و زخمی به کاتگات می یاد اما هویتسرک که نعشه است اونو با ایوار اشتباه گرفته و می کشه.وقتی بیورن برمی گرده اول می خواد هویتسرک را بکشه ولی اخر سر تبعدیش می کنه و البته سپاه آیوار انو پیدا می کنند و قبولش می کنند. اوبه دخترش و همسر باردارش هم به ایسلند مهاجرت می کنن. فرزندی که به دنیا می یاد پسره و راگنار نام گذاری می شه. اما فرزند درون شکم همسر بیورن می میره و البته اون همسر دومی هم اختیار می کنه .
ایوار و اولگ به کاتگات حمله می کنند و بت پرستی را پایان یافته عنوان می کنند شاه هارالد هم به کمک بیورن می یاد. البته روس ها برنده می شوند شاه هارالد اسیر می شه شاه الاف کشته می شه بیورن هم زخمی می شه و در حال مرگه اما با نقشه ای که می کشه قبل مرگ روس ها را می ترسونه و فراری می ده تا نروژ برنده بشه. خودش مرده و بین دو همسرش برای پادشاهی اختلاف هست اینگرید کنیزی که زن دومش شد حامله است هر چند شاه هارالدم بهش تجاوز کرده و معلوم نیست بچه از کیه شاه هارالدم از راه می رسه . می خواد پادشاه شه و با هر دو زن ازدواج کنه .اما زن اول که عاشق بیورن هست خودکشی می کنه .
اوبه و همراهانش به دنبال کشف سرزمین جدیدی می روند و در این راه اسا تنها دختر باقی مانده بیورن هم می میره و به زمینی که می رسند و اصلا هم خوب نیست ایسلند نام می دهند. شتیل اوتجا هم دعوا راه می اندازه جنگ می کنه و اونا با فراری ناگهانی راهی دریا می شوند .سفر بسیار سختی دارند اما به امریکا و نزد سرخ پوستان می رسند. متوجه می شوند که بومی ها کمی زبان آنها را بلدند از مردی یاد گرفته اند و وقتی به نزد ان مرد می روند متوجه می شوند فلوکی است .
در روسیه هم دیر طرفدارانی جمع کرده ایوار و ایورگ هم فرار می کنند و بهش می پیوندند . و اولگ را می کشند ظاهرا همسر اولگ از ایوار باردار است .اما بعد از پیروزی هویتسرگ و ایوار به کاتگات نزد شاه هارالد برمی گردند کنار اون پذیرفته می شوند و بعد مدتی متقاعدش می کنن دوباره به انگلستان حمله کنه . در نبودش یکی از نزدیکان هارالد سعی می کنه با اینگرید همسر باقی مانده و جادوگر او نزدکی بشه که اینگرید کورش می کنه و زمام امور را به دست می گیره. در انگلیس هم شاه الفرد عقب نشینی داره اما همسرش اونو متقاعد می کنه باید با تمام قدرت بجنگه.جنگ سختی هست هارالد کشته می شه. ایوار هم کشته می شه و جنگ متوقف می شه. هویتسرگ مسیحی می شه و نزد الفرد می مونه و اینگرید هم ملکه نروژ می شه .
مجموعا سریال قشنگی بود . هم صحنه هاش قشنگ بود داستانش کشش داشت حرف های جالبی برای سرنوشت تقدیر و مذهب داشت . سرنوشت وایکینگ ها پراکندگیشون مهاجرتشون همه خیلی جالب بود . حیف همه آدم خوب ها مردند .